یادداشت ها
شهریور 1385
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
آرشیو
صفحات اصلی
صفحه اصلی

داستان

شعر

گفت و گو

یادداشت ها


پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 17 شهریور ماه سال 1385
درباره شاپور بنیاد



کتف چپم می سوزد از عشق من که شاپورم

یادداشتی در رثای« سونات نیلوفر» اثر شاپور بنیاد 

«انسان افتاده ی مرگ است وهمه مان مرگ آگاهیم ، اما این مرگ آگاهی ترس از مرگ نیست . تنها می دانیم که ما هستیم و نخواهیم بود و اینک جهان سست بنیاد ، شاپور بنیاد را چون باد ربوده وبا خود برده است ومن سخت دریغاگوی اویم . شاعری توانا که هم چون آهویی تیز پای و عاری از ترس ، زود تر از اینکه نوبتش برسد ، سر خوشانه رفت. چرا که می دانست هر که باشی و به هر جا برسی آخرین منزل هستی این است
 
متن پیام دکتر سیمین دانشور به مناسبت درگذشت شاعر و مترجم معاصر شاپور بنیاد

عادت کرده ایم نام هنرمندان ، شاعران ونویسندگان را تنها به مناسبتی که یا سالروز مرگشان است ، یا گرفتن جایزه ای و یا ... ذکر کنیم . غافل از اینکه یک اثر هنری که هنرمند برای به وجود آوردنش از جانش مایه گذاشته ، تنها ارزش خبری ندارد بلکه ، محلی ست برای اندیشیدن و اکتشاف . امروز می خواهم این یادداشت را بدون هیچ مناسبت خاصی در رثای اثر ارزشمند شاپور بنیاد« سونات نیلوفر » بنویسم . در مورد زندگی شخصی شاپور بنیاد همین بس که در هجدهم آبان ماه 1326 در شیراز متولد شد وپس از یک زندگی شاعرانه _ همانطور که بود _ در دوازدهم بهمن ماه 1378در همین شهر مرگ دستانش را بوسید . شاید سرنوشت محتوم این یادداشت از فردای فوتش رقم خورد ؛ وقتی که روزنامه ها تیتر زدند «شاپور بنیاد شاعر عاصر در گذشت » و من یادم افتاد به مردی با موهای جو گندمی رو به سفید، سبیل پر پشت که در چند جلسه ادبی دورادور دیده بودمش . دوست داشتم نزدیکش شوم و سر صحبت را باز کنم ، اما هر بار فرصت از دست رفت . پس از فوت بنیاد کتابهای مختلفش را به دست آوردم و شروع کردم به خواندن، حتا سعی کردم سلیقه اش را در گرد آوری و انتخاب کتاب _ حلقه نیلوفری ، انتشارات نوید _ از نظر دور نکنم .اما مکمل همه اینها کتابی بود به نام سونات نیلوفر که تابستان سال 81 توسط دوست گرانقدر فواد نظیری به دستم رسید .

جهان سونات نیلوفر جهان عجیبی است که در این تراکم بازار شعر هنوز هم جای توجه دارد . جهانی کروی که استحاله ای است از عشق ، نیلوفر و سایه ؛ پر از تحرک در لفافه لطیف تغزل و خارج از زبان بازی های دست نیافتنی . ابتدای کتاب با « 1 ) ......» آغاز میشود ؛ شاید سکوتی ست از پلک های بسته و ناگهان همه چیز :
«
از چشم می آید

آنچه می آید از نیامده ها

آنچه می آید از نیامده ها

از دریا و چمن

از همین آشنای ساده

می آید .» سونات نیلوفر ، ص 5

و به همین را حتی شاعر وارد فضای ناب طبیعت میشود . فضایی که دستمایه های ناب مورد نظر شاعر را در کنه وجود خویش نهفته دارد . بدینگونه تغزل خود را استحکام می بخشد و حضور نخستین خود را چنین تعبیر میکند:

«
نیلوفر بودم سوخته از رعد

رعد بودم مرده در دریا

دریا بودم گمشده در زمین » ص 6

این استحاله همچنان در تمام آثار بنیاد به گونه های گوناگون دیده می شود و تا آخرین شعر ها شاعر را همراهی می کند . گریز های بینامتنی که به صورت مستتر در لابه لای اثرش پنهان شده اند به استادی تمام اجرا می شوند و اینگونه نمونه ها زیادند به خصوص در کتاب« چند شعر در وادی کتاب عشق و چشم » که خود مجال دیگری را طلب می کند . لحن تغزل در سونات نیلوفر حسرت بار است به گونه ای که مخاطب باید همیشه در وحشت رسیدن سایه که سفیر تاریکی ست باشد . اما حرکت خوشبینانه شعر که به صورت تمام منطقی اجرا می شود نیز قابل تامل است ؛ آنجاها که آرزوهایش را در قالب سه بند دعا می کند ، بند آخر اینگونه است :
« ...
بنفشه آواز خواهد خواند

وقتی که سایه گم شود

و در دست نیلوفر آفتاب رشد کند » ص13

هر چند دید حسرتبار در کارهای بنیاد غیر قابل انکار است اما به جرات می توان گفت که با دید تاریک و خسته ی دیگر هم نسلانش کا ملن متفاوت است . البته این مورد اخیر باعث نمی شود که چشمانش را در مقابل حقیقت ببندد وهمیشه بازبانی عاری از درد حرف بزند . حتا می شود این نازک بینی و توجه را در رفتار شعری اش مشاهده کرد . در قسمت هایی که می خواهد خودش را رها کند و به ذات آواز برسد ؛جایی که مرگ شکل محتوم کلام است و اندیشیدن به گونه ای دیگر رقم خورده است :
«...
از شیوه ی چمن

دست نیلوفر

کمند شد

به سمت ستاره ها

پرتاب شد

و آ فتاب و بنفشه و نیلوفر و آیینه

ذات آواز شد » ص18

و بدینگونه جهان «هیاهوی شاد اشیا می شود »، اما همچنان کشمکش بین سایه و روشنا برقرار است .

در کتاب سونات نیلوفر کنایه irony به شکل های ظریفی به کار گرفته شده است :

«... کتف چپم می سوزد از عشق من که

شاپورم

ای قصه گو !

... » ص 28

که در ضمن بیان حالات خود شاعر ، اشاره ای است به شاپور ذوالاکتاف که در انتقامی که از اعراب میگیرد کتف آنها را سوراخ می کند .

قضای سنگین نوستالوژی بر سراسر این مجموعه حاکم است و به نوعی هجران خود شاعر را رقم میزند که میخواهد خداحافظی کند با آنچه که جهانش را می سازد و حتا رفتن خود را بدین گونه تجربه می کند :

«... پرنده ها [ پرنده های همهمه ]

بر

که

گشتند

در اجاق بنفشه ها سوختند

وقتی که قلبم از بوسه سر شار بنفشه بود »ص41

در کل سرنوشت شعر های بنیاد هیچگاه خالی از مرگ نیست و این تجربه را در تمام آثار خویش به همراه دارد ؛ به خصوص در کتاب آخرش قطعات که به تعبیر من لالایی مرگ است . در آن دوستان مانده اش را بدرود می گوید و دوستان رفته اش را سلام . آخرین شعر کتاب قطعات را به عنوان حسن ختام این نوشتار آذین این صفحه می کنم.

آه محمد ،محمد مختاری،آن نجیب ... ؟

این جا

بجنورد است

اینجا پلی ست متروک

وچهار دانه، زیر این پل کاشتند...

مگر از هر دانه

چند درخت گشن به بار می آید ؟

که من این جا

_ در شیراز _

دختر هام را به سایه ی امن جنگل هاش می سپارم

و خود

بی ستاره و یاوه

راهی مانداب

می شوم.                             
                                         آخرین شعر کتاب قطعات ، انتشارات نیم نگاه ،1380

به یادگار مانده از شاپور بنیاد :

خطبه ای در هجرت و چند شعر دیگر، ناشر مولف ،1349.

چند شعر در وادی ی کتاب عشق و چشم، انتشارات نوید ، چاپ دوم،1377

سونات نیلوفر ، انتشارات واژه، 1363

مرگ _ تابلو ، انتشارات نوید ،1369

قصیده ی آهو ، انتشارات نوید ،1376

شرق ،اشراق آسمان ، نشر رویا (سوئد) ،2000

قطعات ، انتشارات نیم نگاه ، 1380

و

کتاب چاپ نشده : مرجان واریدیس

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 4887


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها